صفى الدين محمد طارمى
342
انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )
كه او غيب الغيوب است ؛ پس جارى مىشود به سوى ارض قلب ، چنان كه روان مىشود آب در عيون از غيب بطون ، و جارى مىشود بر ظاهر ارض به هيچ « 1 » كلفت و صنعت ؛ و از اين جهت بود كه تشبيه كرد او را به آب عيون و ايراد كرد تفجير را . و به آنچه ما ذكر كرديم فهميده مىشود فرق ميان معرفت و علم ؛ پس به درستى كه معرفت شهودى است ، مدخلى نيست از براى كسب در او ؛ و علم چيزى است كه قائم باشد به دليلى و بتحقيق كه حاصل مىشود به كسب - به خلاف معرفت - پس معرفت روح علم است و الطف است از آنكه قبض كرده شود او را به افكار و اذكار . « و ( بصيرتى است كه ) ثابت مىكند اشارت را ؛ » يعنى آنكه حقيقت الطف است از آنكه تعبير كرده شود از او به عبارتى يا تعريف كرده شود به علمى ؛ پس اشارت كردهاند عارفان به آنچه مشاهده كردهاند از آن حقيقت به اشارات لطيفهاى كه افاده نمىكند معنىاى را از براى غير ايشان از علما ، و افاده مىكند از براى اهل عرفان معنى آنچه اراده كرده است به آن اشارات كسى كه اشارت كرده است به او ؛ پس انكار نمودهاند آن اشارات را علماى رسوم ؛ چرا كه آن اشارات غير مفهمه است از براى ايشان چيزى را ، و ثابت مىكند آن اشارات را كسى كه مشاهده كند معنى او را . پس كسى كه وارد شود بر او معرفت اثبات مىكند آن اشارات را ؛ پس بصيرت هرگاه برسد به اين حدّ اثبات مىكند اشارات را ، و انبات مىكند فراست را . و چونكه تشبيه كرد معرفت را به آب جارى بر روى زمين ، تشبيه كرد فراست را به نبات ؛ پس به درستى كه آن فراست ظاهر مىشود در ارض قلبى كه طاهر و صافى باشد از كدورتهاى تعلّق به اكوان ، و باقى باشد بر فطرت اصليه ؛ پس به درستى كه جميع قلوب بنىآدم در اصل قابليت فراست دارد به حسب فطرت ، ليكن آن قلوب
--> ( 1 ) . اصل : - هيچ .